بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
245
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و بفراغ « 1 » بال خدمت آن حضرت را متقبل « 2 » گشت . از غايت ( دلبستگى بمصالح « 3 » ) خداوندى آن روز كه اين بشارت بخدمتگار « 4 » رسيد و اين خبر خوش در دلها تمكن يافت صفت نتوان كرد « 5 » چه مايه سرور در خاطر جاى گرفت « 6 » كانا من بشاشتنا ظللنا * بيوم ليس من هذا الزمان ( بعد ازين « 7 » ) اتفاق خوب يك دو خطاب بزرگوار به حضرت « 8 » رسيده است ، و خدمتگارى « 9 » به ياد داشت سلام شريف « 10 » يافته ، و برسم تبجيل و شرط تقبيل و آنچه ازين قبيل باشد استقبال آن واجب داشته ، و دوام آن نعمت و سعادت كه بدان محسود ( و مغبوط است « 11 » ) باخلاص تمام خواسته ، قرين اجابت باد . و درين ( وقت يك دو كرّت « 12 » ) نيز تشريف پرسش سلام « 13 » مخدوم عز نصره كه بازماندن از آن محنتى بزرك بود پرسيده « 14 » آمده است ، و بزيادت استظهار « 15 » در وظايف اخلاص « 16 » آن مجلس كيفيت آن مشاهده كرده است و حقيقت آن بواجبى دانسته فزوده « 17 » ، و اتصال آن سعادت كه بعد از انقطاع امل بتازگى روى نمود نتيجهء فرط شفقت و اثر حسن سعى آن مجلس كه از رعايت « 18 » مصالح دوستان « 19 » به هيچ وقت غافل نباشد شناخته ، هذا من بركة البرامكة . توقّع است كه اين شفقت در ثانى الحال زيادت فرمايد ، و از تصويرات اصحاب اعراض « 20 » تاب الله عليهم اگر بر « 21 » خاطر مبارك مخدومى خيالى مانده است بلطايف تقرير دارد ، و مغمر « 22 » تمويهات و مكمن تاريخات « 23 » ايشان باز نمايند « 24 » ، و كهتر را بسعى كرم خويش از قصد هر بىخرد باز خرد ، شكرانهء
--> ( 1 ) بفراغ . ( 2 ) متصل . ( 3 ) بستگى مصالح . ( 4 ) بخدمتگاران . ( 5 ) ضا ، كه . ( 6 ) ضا ، شعر . ( 7 ) سا . ( 8 ) سا . ( 9 ) و خدمتگار . ( 10 ) ظ ، تشريف . ( 11 ) است و مغبوط . ( 12 ) يك دو روز . ( 13 ) و بندهء ( ظ ، و سلام ) . ( 14 ) پوشيده . ( 15 ) استظهارى . ( 16 ) ضا ، كه . ( 17 ) سا . ( 18 ) و غايب . ( 19 ) دوستانه . ( 20 ) اغراض . ( 21 ) در . ( 22 ) و معمر ( و شايد مأمن يا مسكن بوده و تحريف شده است ) . ( 23 ) تلويحات . ( 24 ) باز نمايد .